اومدم بگم ترم تابستونی کرمانشاه برداشتم.....فردا هم دارم میرم
گفتم چندتا سوال ازتون بپرسم
چرا همه فکر میکنن من خیلی شیطونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خدایی این واسم عجیبه!!؟
چرا هیچکس احساس واقعیمو نسبت به خودش باور نمیکنه؟؟؟؟گاهی واقعا از دست بعضی ها ناراحت میشم....
چرا حس میکنم دوستم ندارین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
( قابل توجه بعضی هاااااااااااا)
میدونین دنیا الان دسته کیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
این سوال اخرمو خدایی بی تقلب جواب بدین: "تولد من کیه؟؟؟"
حسابی دلم گرفته !!!!
۲۶ اردیبهشت تولد ۳سالگی وبلاگ جان بود که من هر کاری کردم صفحه وبلاگ و بلاگفا باز نشد که آپ کنم.....شاید چون میدونه وجودش یاداوره غمه تا شادی روش نشد تبریکمو قبول کنه....
گاهی میزنه سرم که وبلاگ رو حذف کنم ولی فکر که میکنم میبینم درسته خاطرات بد هم داشتم ولی لحظه به لحظه ی اینجا واسم خاطرست....هم خوب و هم بد.به این راحتی نمی تونم ازش بگذرم![]()
امیدوارم ۸خرداد بتونم آپ کنم.....قشنگ ترین روز خاطرات منه!!!!!!باورم نمیشه از ۸خرداد ۸۶ دو سال گذشته!!!!!!!!!!!!!!
اشک میریزم به خاطر روزایی که رفته....کاش گذشته رو میشد جبران کرد
آبجی نسرین دلم بیشتر گرفت....نتونسم واست نظری بذارم!
برام دعا کنید! بدجور محتاج دعاهاتونم![]()
دوستتون دارم
وقتی که تو نیستی.......وقتی که عشق در زندگی نیست........وقتی که امید از میان رفته
اما اکنون چه بگویم! چه بگویم که عشق چون جنون بر جانم افتاده
ای عشق . ای عشق . ای لطافت آسمانی . ای شمع فروزان ای لاله سرخ رنگ
دوستت دارم
اکنون گل سرخ رنگ عشق در دستان من است
این را به تو می دهم
قطره ای اشک از چشمانم جاریست
این را نیز به تو می دهم
اما: باز هم مرا نپذیرفتی
ولی این را بدان ای گل اقاقیا ,ای شبنم صبحگاهی
تا قیامت دوستت دارم و هرگز فراموشت نخواهم کرد
نفسم پر شده از خاطره ات
دل من پر شده از عطر نياز
و دو چشمم كه شده غرق هراس!
كاش مي دانستي،كه تو را داشتن و حس كردن
چه نشاطي دارد...!
كاش مي دانستي "دل من ياد تويه،ماله تويه
نفسم،شوق و تبم ماله تويه....."
"كاش حس مي كردي!"
گاه گاهي به تو مي انديشم،
اسم زيباي تورا
زير لب زمزمه وار مي خوانم،
گاه با خاطره ات مي خندم،
گاه با عكس تو و ياد زمان مي گريم!
من تورا مي خواهم....
من در اين بيت "تو را مي خوانم"
من تورا ناب ترين شعر زمان مي نامم.....
لحظه ها را درياب!
دل ما سنگ شده،روزگار منگ شده....
لحظه اي چند تماشايم كن!!!!!!!!!!
پ.ن۱: ببخشيد كه نمي تونم بهتون سر بزنم....تو داروخونه آپ كردم...بابام داره چشم غره ميره،يعني پاشو برو ديگه![]()
همين قدر كه آپيدم خودش خيليه!
پ.ن۲: ۱۴ بهمن بدترين روز زندگي من بود....دليلش باشه واسه بعد
اگر هر کسی روزانه دقایقی را در اندیشه باشد که چگونه زندگی خود را اصلاح کند یقینا زندگیه روز بعدش بهتر و مفید تر از روز قبلش خواهد بود .
مردن در برابر زندگیه , غیر مفید و بیهوده زیباترین چیز است .
زندگی عبارتست از کاوش و جستجوی همیشگی .
انسان برای زنده ماندن و نمردن , حاضر است برای مدتی طولانی سخت ترین کارها را انجام دهد .
زندگی همواره بر وقف مراد نیست و تنها با صبر و تحمل است که می توان بر ناملایمات آن غلبه کرد.
اعتماد به جهان آخرت و زندگی جاودان ترس از مرگ را از بین می برد .
همواره کسانی از زندگی شکایت کرده اند که آرزوها و خواسته های غیر ممکن و دست نیافتنی در سر پرورانده اند.
در زندگی مهربانی , ثروت است و خود خواهی و تکبر , فقر و بینوایی .
برای زندگی فکر و اندیشه کنید ولی غصه و غبطه مخور ید .
خوشبختی آینده در گرو استفاده مفید از حال است .
زندگی همچون خوابی است که عشق رویای شیرین آن می باشد .
کوتاه زندگی کن اما زیبا و با معنا .
تلاش کن که زندگیت همیشه همراه با میانه روی و نگه داشتن حد تعادل در همه زمینه باشد .
ما به تنهایی وارد جهان می شویم و به تنهایی آن را ترک می کنیم .
حتی در بهشت برین هم تنهایی حسنی ندارد .
صلح و آرامش نتیجه پیروزی در جنگ است .
زندگی را آسان بگیر تا آسایش خاطر بگیری .
تنوع در زندگی میل به تداوم آن است .
عشق به کار , زن و آرزو , بهترین روش برای تحمل سختی هاست .
همیشه بزرگترین انسانها تنها ترین آنهاست چرا که همین تنهایی قدرت خلق و ایجاد آثار جاویدان را در آنها بو جود می آورد .
پ.ن۱:این پستو من ننوشتم.....!این پس رو اردیبهشت ۸۵ نوید (مدیر وبلاگمون) تو وبلاگ گذاشته....فقط میخواستم یادی از گذشته کرده باشم و هیچ چ چ چ منظوره دیگه ای نداشتم
پ.ن۲:وا!!!!!!!پرند!باز که قالب وبلاگت عوض شد![]()
پ.ن۳:دوستای گلم ببخشید که دیر به دیر میام٫ببخشید که دیر به دیر آپ میکنم....خیلی با دانشگاه وقتم پر شده....دوستتون دارم
پ.ن۴:این از همه مهم تر بود!ولی نمیگم!!!فقط دیروز یعنی ۸ آبان ۸۷ خیلی روز خوبی بود!!تو خماریش باشین...نه نباشین!بگم یعنی
!نچچچچچچ!نمیگم![]()
غنچه ای وا شده بود....
که وجودش همه آرامش بود....
من تورا میدیدم
تو وجودت پر آرامش بود....
من تو راحس کردم
تو دلت پاک و لبت خندان بود....
غنچه کم کم به گلی تبدیل شد
گلی از جنس دعا
گلی از خاطره ها!!!
غنچه کم کم وا شد٫زیبا شد
عاشق یک گل بی همتا شد....
آری!بـــــــــــــــاز هم٫وقت رقصیدن شد....
غنچه ی بسته ی ما٫ وا شده است
گلی زیبا شده است....
عاشق یاس و شقایق شده است...!
پس بیا٫می رقصیم!!!!

پ.ن۱:داداش بصیر گلم٫تولــــــــــــــــــــــــــــدت مبارک![]()
![]()
دوستت دارم ۱۰۰۰تا!!!! امیدوارم به همه ی آرزوهات برسی....بدون اینجا دوستایی داری که خیلی دوستت دارن
پ.ن۲:آبجی ساناز گلم٫تولد تو هم مبارک....ببخشید من نمی دونستم تولد تو هم هست....ایشالا همیشه موفق و موید باشی![]()
![]()
دلم گرفته از قفس
از اون صدای بی نفس
سکوت تو٫صدای من
صدای تو٫بهار من!
بهار تو٫"تولد دوباره ای برای من"
تو آمدی زدورها٫ز روشنی٫ز نورها
من آمدم برای تو!
برای لمس شادی و صدای تو
برای دیدن تو و بهار تو.....
خدای من!
مرا ببر از این قفس.....
بیا مرا به اوج قله ها ببر...!
برای من هوا بیار...
برای من٫یه یاس ناز٫تولدی دوباره و تبسم و وفا بیار....
پ.ن۱:نتایج دانشگاه اومد!! خدا جون دوستت دارم! من همون برق- الکترونیک رو میرم....خدارو شکر که پگاه هم با من قبول شده...اون معماری قبول شده...به هر حال خوشحالم که با هم٫تو یه شهریم!
پ.ن۲:ماه رمضون همتون مبارک....اینقدر خوشحالم که اصلا نمی تونم چیزی بگم! از همه ی دوستان هم که به فکرم بودین متشکرم![]()
خیلی دوستتون دارم
الا ای گل،که نامت کیمیایه... وجودت نازنین و بی ریایه
الا ای گل،چرا غمگین نشستی؟ چرا در رو به روی عشق بستی؟
چرا با من غریبی مهربونم؟ بیا با من،که من قدرت بدونم...
تبسم کن،گل نازم،بهارم! که من بی تو چطوری کم نیارم؟
کنون با تو وجودم غرق رازه پر از عشق و پر از حس پروازه
بگو با هم بمونیم تا همیشه بدون عشق منم بی تو نمیشه...
*******
پ.ن۱:خیلی سعی کردم با قافیه باشه،ولی فک کنم خیلی بد شد
...اشکالامو بگید لطفا(مخصوصا آقا سعید گل،چون نظرت برام خیلی مهمه!)
پ.ن۲:من فردا دارم میرم تهران و اینکه کی برگردم معلوم نیست...شاید تا آخر تعطیلات نیام،اگه نیومدم قول میدم جبران کنم این نیومدن هامو....برام دعا کنید
پ.ن۳: ۲۵ تیر من ۱۸ سالم تموم میشه و درواقع به سن قانونی میرسم....فک کنم دارم بزرگ میشم![]()
![]()
(اصلانم منظورم این نیست که بهم تبریک بگید
)
آرزو ندارم فرد خاص یا جای خاصی رو ببینم...آرزو ندارم زنده بمونم...فقط دلم میخواد کسانی که از صمیم قلبم دوستشون دارم رو کنارم ببینم...
کسانی که شاید هیچوقت نفهمیدن که من چقدر دوستشون دارم...
دلم میخواد بغلشون کنم...ببوسمشون و فقط بشینم نگاهشون کنم و حرفی نزنم...
دلم میخواد اینجا،تو غربت بمیرم....تنهای تنها...!!!
آدم کینه ای نیستم،بجز ۴ نفر همه ی کسانی که برام دردسر درست کردن یا اذیتم کردن رو می بخشم...اون ۴ نفر هم به خود خدا می سپرم...(اونا رو نمی بخشم چون باعث شدن حداقل یک سال از زندگیم عقب بیفتم...به خاطر تهمت اونا...به خاطر بدی که در حق من کردن...)
سعی کردم کسی رو نرنجونم،کاری نکنم که منو به چشم یه موجود بد نگاه کنن ولی حتما هستن کسانی که از من ناراحتن و من رنجوندمشون...ولی چون وقت نمیشه از تک تک شون حلالیت بطلبم،پس یه نوار برمیدارم و صدامو روش ضبط میکنم.اسم همه ی اون افراد رو تو نوارم میبرم تا اگه مردم و ازشون معذرت خواهی نکرده بودم،یکی به جای من این کارو بکنه....
اسم تک تک کسانی که دوستشون دارم هم تو نوار خواهم گفت...دلم میخواد یادشون بمونه که پرندی هم بود که دیگه نیست
چیزه با ارزشی ندارم که بخوام به کسی بدم.هر چی هم دارم ماله خواهرم پگاه...
فقط از پگاه میخوام که یکی از انگشترامو که خیلی دوستش داشتم رو بده به (........)! میخوام یه یادگاری ازم داشته باشه،تا همیشه یادش بمونه که تو این دنیای کوچیک یکی بود که خیلی دوستش داشت و آرزوش این بود که (........) خوشبخت شه
انگشتر رو میدم بهش و ازش میخوام که اونو بده به کسی که لیاقت با اون بودن رو داره و اون از صمیم قلبش دوستش داره...اینطوری اون دنیا هم آرامش دارم که اون خوشبخته و من رو هم فراموش نکرده
از پگاه میخوام بهش بگه که چقدر دوستش داشتم و اون هیچوقت نفهمید....چون هم من مغرور بودم،هم خودش...
و من هرچی سعی کردم که بهش بفهمونم که چقدر دوستش دارم،نخواست بفهمه و دلمو یه کم شکست...
توبه نمی کنم،چون از هیچ کدوم از کارایی که کردم ناراضی نیستم و به نظرم اشتباه نکردم و گناه نبوده....شایدم بوده،ولی من از انجام دادنشون راضی ام...
و در آخر هم میگم:"خدا جون!دوستت دارم" شکرت.....!!!

پ.ن۱:کنکورمو دادم ولی به هیچ وجه خوب نبود...سر جلسه هم حالم بد شد که خیلی وقتم هدر رفت.دعا کنید کنکوره آزاد رو خوب بدم
پ.ن۲:رو (........) نمیخواد فکر کنید...اسمش رو نخواستم بگم،شماها هم که میدونید لطفا اسمشو نبرید *(قابل توجه همه ی آبجی ها و داداش ها)*
پ.ن۳:قرار بود دیشب آپ کنم،اما چون برقا رفت نشد...بابت بد قولی شرمنده...برای جبران بد قولی پس فردا هم آپ خواهم کرد....

یه فرشته...تو بیابون٫توی اون کویر وحشت٫توی اون کوچه ی خلوت٫دلمو تنها گذاشت!
گفته بودم که تموم زندگیمو فدای چشمات می کنم
گفته بودم که تو همزاد منی٫ماله منی٫چرا تنهات بذارم؟
کاش بهم گفته بودی که چرا با من و بی من نداری....
که چرا باز منو تنها میذاری؟؟
اون فرشته که حالا تنها شده٫واسه من رویا شده!!!!
"تو که رویای منی٫ماله منی
تو که زیبای من٫شاه منی"
هرکجا باشی و تنهام بذاری٫باز میگم دوستت دارم!
"تو همون خنده ی گاه گاه منی"
میدونی دوستت دارم٫عشق منی٫ناز منی
تو همون فرشته ی ماه منی....
تو همون اشک شب هنگام منی....
هر کجا باشی و تنهام بذاری٫باز میگم دوستت دارم "ماه من و ماله منی"
![]()
![]()
گذشت و گذشت تا یکی شون این ور دنیا و یکی شون اون ور دنیا به دنیا اومد...
هر دوتاشون تنها بودن...تصمیم گرفتن همدیگه رو پیدا کنن! تا اینکه یکیشون از بهشت اومد به این جهنم! آخر دنیا رو می گم...
جهنم رو واسه خودمون بهشت کردیم...بچه بودیم٬بزرگ شدیم!حالا که بزرگ شدیم٬عین بچه ها شدیم...
بی دلیل و بی بهونه دو روز با هم قهر می کنیم.تا چشم می ذاریم کنار همیم...
دوستمه٬دوسش دارم! دوسم داره چون دوستمه...!
از زندگی٬ازمردماش٬از دروغاش٬از مردناش٬هر دوتامون خسته شدیم...دلو زدیم به عاشقی٬عاشق شدیم!
رفت و رفت و رفت تا دیدیم عشقشم مثله خودش نامرده....ولشون کردیم٬چون به یه اصل رسیدیم!
"اینکه وقتی واقعیت ها آدمو فریب بدن٬چی کار میشه کرد؟؟؟"
روزگاریست که حقیقت هم لباسی از دروغ به تن کرده و راست و راست توی خیابون راه میره
عشق نشسته کنار خیابون و کلاهی کشیده به سر و داره گدایی میکنه و مرگ در غالب دخترکی زیبا گلهای رز زرد می فروشه....
بعد از این بازم دنیا آروم شد...چون منو اون آروم بودیم...
آروم بودیم...تنها بودیم...حتی خودمون رو هم به خاطره ها سپردیم
ولی وقتی خاطره ها زیاد میشه٬دیواره اتاق پر از عکس میشه اما دلت همیشه واسه اونی تنگ میشه که نمی تونی عکسشو به دیوار بزنی و تنها چیزی که زندگی و بودن رو برامون معنا می بخشید این بود
تک نوشته ای از عشق که می گفت:
"زندگی دفتری از خاطره هاست
یک نفر در دل شب
یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست...
یک نفر همسفر سختی هاست!
چشم را باز کنیم٬عمرمان می گذرد
ما همه همسفریم...."
من تسلیم اهریمن های راه عشق نشدم٬ادامه دادم ولی دوستم بدجور با اولین نسیم پایه های عشقش شکست...
امروز من عاشقم٬عشقم را می پرستم و از بعضی مردم خیلی گله دارم که چرا می گویند گل سرخ خار دارد؟
در این فکرم که چرا نمی گویند: عجب!!!این بوته خار گل سرخ دارد!
و همیشه عشقم یه جمله بهم می گفت: که قلب خانه ایست با دو اتاق خواب!در یکی رنج و در دیگری شادی! "عزیزم یادت باشه زیاد بلند نخندی وگرنه رنج در اتاق بغلی بیدار میشه!!"
و اینکه " برای دیدن نور به خورشید نگاه کن٬برای دیدن محبت به ماه و برای دیدن زیبایی به طبیعت وبرای دیدن امید به آینده نگاه کن.اما برای دیدن همه ی اینها به آینه نگاه کن"
و در آخر ای دوست!
او که می ماند٬نخواهد رفت
او که رفته است٬نخواهد رسید
او که رسیده است٬پنهان است
این همه از شکستن و سکوت چه عاید آینده خواهد شد؟؟؟
رفتن هم حرف عجیبیست...شبیه به اشتباه آوردن است.......
تو بگو دایره! تا کجای این نقطه خواهد گریست
پ ن۱:تولد تولد تولدت مبارک!!! قرار بود بیوگرافی بزارم ولی نذاشتم تا تو خماریش بمونید! ولی زندگییه خودمونه!کامل بخونیدش.....
پ ن۲:این متن رو سعیده٬ نویسنده ی دیگه ی وبلاگ نوشته و از اونجایی که پسوردشو هیچکدوم یادمون نبود با اسم من گذاشتیمش
پ ن۳:اینجانب سرما خوردم و نمی تونم ابهامات متن رو براتون شرح بدم!داداش بصیر قناریت صداش مثه جوجه خروس شده.....
پ ن۴: الهی هر کی نظر نده صداش مثه من جوجه خروسی شه....متنو کامل بخونید وگرنه به همه ی آبجی ها و داداش ها میگم که حسابتونو برسن
من از تنهایی و غربت سخت دلگیر و بیزارم...
نمی خواهم سکوتت را به مفهوم نگاهم مبتلا سازم
نمی خواهم نگاهم...صورتم با تو...
دلم را آشکار سازد...
امیدم...آرزوهایم...همه لبریز زنفرت شد!
نمی دانم چرا با من چنین کردی؟
نمی دانم چرا دلگیر و تنهایم؟
تو ای آیینه ی پاکی!!!
تو که همزاد مهتابی...تو که همچون گل نابی...
چرا با من چنین کردی؟
چرا تنهای تنهایم؟؟؟
نزدیک بهار است و هوا بارانی...
چشمان ستارگان، بر روی زمین خیره شده
بر روی زمین گرد و غبار غم و اندوه خداست....
***
اکنون که چنین آسمان می گرید،
من نیز دلم حال و هوای دگری می دارد!
نزدیک بهار است: "بیا ! بیدار شو! با من باش!"
"آن گرد و غبار پاک باید بشود"
"آن ظلمت و اندوه خدا،پاک باید بشود..."
***
تو اگر کمک کنی،من و تو،ستاره ها،شکوفه ها،بنفشه ها
«من و تو با "همگان" ما می شویم....»
"آن گرد و غبار باید محو شود...."
" پس بیا ! با من باش....
عشق را تجربه کن...."
پ.ن: دوستای گلم من دارم میرم کرمانشاه...ممکنه تا آخره تعطیلات نتونم پیشتون بیام
دوستتون دارم.امیدوارم سال خوبی رو پیش رو داشته باشید
عیدتون مبارک....![]()
![]()
![]()

زندگی با تو برایم رویاست
تو که نیستی زندگی بی معناست.....
فک می کردم می شه که داشته باشم "زندگی رو"
تو که نیستی قلب من چون دریاست....!!!
حالا که رفتی منو تنها گذاشتی؛گل من....!
هستی ام پوچ و زمین بی رویاست...!

بهار من ،تجسم قشنگي هاست
تمام هستي مرا فرا گرفته و
براي من تولدي دوباره است
بهار من،سرود عشق است و وفا
ترنم و ترانه است
"زندگي دوباره است..."
كنون روم به ناكجا....چرا كه نه؟
بدون او،زندگي ام بهانه است....!


