نمي دونم چرا وقتي كلمه عشق به گوشم مي رسه خندم مي گيره!
نمي دونم چرا....! همش به خودم مي گم دروغه!
يعني ممكنه همش راست باشه؟ يعني ممكنه من عاشق شده باشم؟
...............
- من مي خوام درسمو بخونم!
-خوب بخون! كي جلوتو گرفته؟ من دوستت دارم ديوونه!!!!!!!!
- نه !نمي شه! من بايد برم! ولم كن ! مزاحم نشو .
پاتو از تو زندگيم ببر بيرون! نمي خوام فكرم به چيزي مشغول باشه!
من اصلا حوصله ي اين بچه بازي هارو ندارم!
برو پيش دوستات! ولم كن بابا ! (عشق كيلو چند؟؟)
...............
وقتي بهش فكر مي كنم مي فهمم كه چقدر دلشو شكستم!
چطور شد؟ نمي دونم! ولي الان پشيمونم.....خيلي زياد!
نبايد باهاش اينطوري مي كردم. دوستش داشتم!
نمي دونم الان چي قراره بشه!!!!!!!!!
مرسی که تا حالا همراهمون بودین!
راستش من نمی تونم تنها کار کنم! واسه همین این آپ رو واسه خداحافظی گذاشتم! از همه ممنونم که به ما لطف داشتن!مارو حلال کنید!
نوشته شده در چهارشنبه 8 شهریور1385ساعت 15:52 توسط پرند
|


